دلـبـر بـرفـت و دلـشـدگـان را خـبـر نکرد
یـاد حـریـف شـهـر و رفـیـق سـفـر نکرد
یـا بـخـت مـن طـریـق مـروت فروگذاشت
یــا او بـه شـاهـراه طـریـقـت گـذر نـکـرد
گـفـتـم مـگـر بـه گـریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شـوخـی مـکـن کـه مـرغ دل بـیقـرار من
سـودای دام عـاشـقـی از سـر بـه درنکرد
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کـاری کـه کـرد دیـده مـن بـی نـظـر نکرد
مـن ایـسـتاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خـود گـذر بـه ما چو نسیم سحر نکرد
برچسب: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد,دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد تعبیر,دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد تفسیر,دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد hafezdivan,دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد فال,دلبر برفت و دلشدگان را خبر نكرد,شعر دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد,معنی دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد,غزل دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد,تعبیر فال دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد,
نویسنده: یلدا حسینیپور
تاريخ: چهارشنبه
21 مهر
1395 ساعت: 9:22